گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپاي وجودم را سوخت
رفتي ودر دل من ماند بجاي
عشقي آلوده به نوميدي و درد
نگهي گم شده در پرده اشك
حسرتي يخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت
ترسم اين شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت
««فروغ فرخزاد»»


انقدر بوسيدمش تا خسته شد
خسته از بوسيدن پيوسته شد
خواست لب بر شكايت بشكفد
لب نهادم بر لبش تا بسته شد

چه گوشواره اي از بوسه هاي من خوش تر
که دانه دانه نشیند به لاله ي گوشت
آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
بعد از این بوسه دگر بار خطائی نکنم
بوسه دادی و چو برخواست لبم از لب تو
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم


جان ماوجان آن چشماي تو
بوسه ميخواهم ازآن لبهاي تو
بوسه ميخواهم كه باشم تاسحر
غرق درافكار ودر رؤياي تو

بوسه آتش میزند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من، با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر میدارد این شرم از میان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط .
بوسه یعنی عشق خالی از گناه.
بوسه یعنی قلب تو ازآن من.
بوسه یعنی تو همیشه مال من


بی دغدغه همان گونه تو را می بوسم
بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم
آنقدر به بوسه ي تو معتادم که
یک قافیه در بین تو را می بوسم!

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خسته در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی اتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوی عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه اغازی برای ما شدن لحظه اي با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه اتش میزند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان!!!!

عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت
یک آیه ي آسمانی از بوسه نوشت
با قرمز لب هاي قشنگت تا صبح
بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت


برچسبها: بوسيدن , بوسه برلب , بوسه هاي دلبرانه , بوسه عاشقانه

