
انشاء در مورد زمستان شماره دوازده
انشاء در مورد زمستان-به زبان ساده کودکانه درموردعلاقه به زمستان وبرف و
برف بازی برای ابتدایي
موضوع انشاء : من عاشق زمستان هستم زیرا …
مقدمه :
انشایم را آغاز میکنم .روی یک برگه سفید . انگار شب تا صبح مدام روی آن باریده
و آن را سفید کرده است . به نام خدا .
متن انشاء :
بهترین لحظات زندگی من زمانی است که صبح از خواب بیدار شوم و ببینم که
برف باریده و همهجا سفید شده.
وقتی برف روی زمین نشسته باشد، سکوت سنگینی همهجا را فرا میگیرد.
عاشق وقت هایی هستم که ماشین ها روی برف لیز میخورند.
بچههایی که برفبازی میکنند و میخواهند آدمبرفی بسازند، اما بلد نیستند.
عاشق جای پای کبوترها روی برف هستم.
همیشه در زمستان کنار پنجره اتاقم برای پرندگان دانه برنج یا گندم میریزم،
چون میدانم که در زمستان پیدا کردن غذا برایشان خیلی دشوار میشود.
در پایان
باید بگویم من عاشق خدا ی مهربان هستم که این فصل ها را با این همه گوناگونی
و تنوع و رنگ های زیبایی برای ما آفریده است.

انشاء در مورد زمستان شماره سیزده
انشاء در مورد زمستان- به زبان ادبی و کوتاه
موضوع انشاء : زمستان زیبا
دوباره میآید ، هر سال همین موقع میآید. هر سال کوله بارت پر از برف و سرمایش
را برداشته و به سوی پاییز می آید پاییز هم با استقبال فراوان او را با کاسه ای آب
روانه میکند ولی برخلاف پاییز آنقدر قدمش سرد است که هنوز نیامده نوک قله ها
پره برفمیشود
زمستان فرا رسید جنگل ها همانند اسکلت های بلورین در جنگل ها نمایان هستند
و قندیل های نقره ای و زیبا بر کناره غار ها روشن کننده تاریکی سرمایند.
زمستان زیباست اما متفاوت،بهاربا عطریاس و نرگس،تابستان بامیوه های رنگارنگ ،
پاییز هم با برگ های رنگشده شعله آتش و زمستان با سفیدی مطلق؛
زمستان زیباست اما همه آنرا درک نمیکنند سفیدی برف میتواند زباله های موجود
در دشت و جنگل را بپوشاند. زمستان چنان سلطنتی برای خود ایجاد میکند که
همه به آن سوی ترین فصل سال میگویند .قدرتی که درختان را میخاباند، آبهارا
منجمد میکندو پرندگان را فراری میدهد اما این سلطنت چنان طولانی نیست .
درختان برمیخیزند آبها روانه میشوند و پرندگان سروده خان برمی گردند.
آنگاه است که میگویم خداحافظ زمستان و سلام بهار.

انشاء در مورد زمستان شماره چهارده
انشاء فصل زمستان به زبان عادي
زمستان را بسیار دوست دارم در زمستان هوا سرد میشود برف یا باران از اسمان
می بارد و رفت و امد در داخل شهر و اطراف ان با مشکل رو به رو میشود ولی
با اینحال همین اندازه که می دانم فصل زمستان هم مثل بقیه ی فصل ها
نشانه ای از عظمت خدای یکتاست باعث ارامش من می شود
در زمستان هوا خیلی پاک می شود و در زمانی که ابر ها نیستند ،موقع شب
ستاره ها هم درخشندگی خاصی پیدا می کنند و این زمان بهترین موقع برای دیدن
سیاره ها و ستارگان است
بعضی ها فصل بهار و تابستان را دوست دارند و از فصل پاییز و زمستان زیاد
خوششان نمی اید اما برای من هر فصلی نشانه ای است از شاهکار طبیعت و
این طبیعت گوشه ای از قدرت لا یزال قادر تواناست پس چه خوب است ما هم در
هر فصل با نگاهی قدر شناس کمال لذت را از زیبایی های ارزانی شده ببریم.

انشاء در مورد زمستان شماره پانزده
انشاء فصل زمستان به زبان ادبی
من فصلی که زمین پیراهن سفید خود را بر طن میکند دوست دارم در این فصل
سنگ ها از به خود لرزیدن می شکنند و اشک شوق ابر ها مانند گلوله های
ابی بر زمین می افتند و رفت و امد را بر مردم سخت می کنند و تمام این ها دلالت
بر وجود افریننده ی هستی لا ینتها است
فصل سفید می اید و سیاهی ها را از هوا ناپدید میکند و هنگامی که ابرهای
سیاه پوش و ابستن برف و باران او نیستند اسمان مانند چلچراغی روشن میشود ،
بعضی ها از فصلی که درختان مو های بلند و سرسبز دارند خوششان می اید
بعضی ها فصلی که درختان به خواب می روند را، و باز هم همه ی این ها
نشانه هایی هستند ازنقاشی ماهر و زبردست که این ها را بر تابلوی طبیعت نقش
کرده، پس چه خوب است که ما با چشم دل به این اثر زیبای خداوند نگاه کنیم و از
ان لذت ببریم.

انشاء در مورد زمستان شماره شانزده
انشاء پایه دهم درباره زمستان
زمستان،فصل سرما،فصل پایان سرما،فصلی که میتوناند نویدی برای در راه بودن
بهار باشد. فکر کنید که زمستان نبود،دیگر بهار متفاوت نبود و شوقی به همراه
نداشت.زمستان نشانه بزرگی خداوند و منشأ سرماست.
اگر زمستان به جای سردی روی گرم داشت،دیگر نامش زمستان نبود،دیگز با
امدنش شوقی نبود. با بارش الماس های سفید ذوغی در دلها نبود.
میتوان به زمستان نگاه دیگری داشت،زمستان خود را بی برگ و باری میسازد
تا بارسیدن بهار تازگی خود را از دست ندهد،زمستان میتواند رویایی باشد،
هم برای کسانی ک در یک منتظقه مرطوب زندگی میکنن و هم کسانی که
در مناطق گرمسیر دیدن و تجربه کردن زمستان برایشان ارزوست.
رویایی زمستان میتواند متفاوت باشد ،دیدن بلور های برف،سرد شدن دستان
و سرخی صورت زمانی که در مجاورت با سرما قرار میگیری,این ها براب یک
جوان یا نوجوان یک خواسته رویایی باشدد،شاید برای کسی که این مطلب را
میشنود طنز امیز باشد ولی اگر یک جوان که ذهن بازی داردبه اعماق وجود
خود بی اندیشد و از خود بپرسد که در زمستان چه کارهایی را دوست دارد
انجام دهد شاید یک مورد ،حتی کوچک هم پی ببرد ،هرگز فراموش نکنید که
میتوان با چیز های حتی کوچک هم رویا ساخت.
اگر لطف خداوند نبود چگونه زندگی داشتیم،شما فمر کنید که برف ها اسیدی
بودند ،دیگرهیچ کس و هیچ چیزی در عمان نبود ،همه ی موجودات به جای
شور و شوق برای باریدن برف ،نگرانی و نفرت را در دل خود می پروراندند.
ای خدایی که مهربانی ات شامل همه ی موجودات میشود و خیر و صلاح هرکسی
را بهتر از خودش میدانی تورا برای تمامی نعمتت هایت سپاسگذارم.
برچسبها: انشا , زمستان , فصل , سرد و برفی

